تبليغاتX
این منم - معلم

این منم

رو صندلی های زرد طبقه دوم کنار دفتر نشستم.5 دقیقه ای به زنگ تفریح مونده.
ناظم ها و معلمهای بیکار با دسته های نون بربری و استکانهای چای و سینی های صبحونه بین آبدار خونه و دفتر در رفت و آمدند.
یک آن دلم به حال همشون میسوزه.با خودم میگم نمیشه توقعی داشت.همونطور که خیلی واژه ها هستند که قداست دارند اما کو کسی که بخواد عامل باشه.دین قداست داره اما چند تای ما دیندار واقعی هستیم.انسانیت محترمه اما چند تامون آدم هستیم. همسر.دوست.معشوقه.عاشق...معلم هم یه واژه ارزشمنده اما چند تا معلم حقیقی میشه پیدا کرد؟!
چرا هرچی معلم به عمرم دیدم آدمهای از اینجا مونده و ا زونجا رونده بودند.مقصر کیه؟وضع اسفناک روحی و معیشتی و فکری کسانی که به عنوان معلم میشناسم به کنار .حتی توقع داشتن سواد کافی برای اینها از محالاته .
نایلون سفارشات معلم رو از تو کیفم در میارم .یه بسته سوزن منگنه بزرگ .ده تا خودکار مارک فلان 5تا آبی 5 تا قرمز.میرم در کلاس .
بچه ها از دربدو بدو میان بیرون .همشون سلام میکنند.چشماشون برق میزنه.پر از انرژین.چند تاییشون بهم آویزون میشن..توی راهرو معلم چاق و کوتاه و هیز ورزش مدرسه یکی از بچه ها رو هل میده.پسر بچه که گمونم کلاس پنجمی با صورت میخوره زمین.اونم با لگد مدام میزنه تو پهلوش .سرم رو برمیگردونم.پسرم هم میاد منو میبوسه.این بچه ها چه بزرگند .به هیچکومشون نمیاد کلاس دوم باشند...
خانم معلم پشت میزه .برعکس روزهای اول.لبخند میزنه و به طرفم میاد.سکه ها و کادوهایی که گاه و بیگاه برای کم کردن شرش از سر پسر کوچکم تقدیم کردم کار خودش رو کرده.حالا دیگه اون پسر ناسازگار و بی ادب کلاس بهترین شاگرد کلاسه.مبصره و مامانش باز هم نماینده و پادوی خرده فرمایشات معلم نازنین. کاری که پارسال هم کرد و سالهای بعد هم.یه ریز حرف میزنه  نایلون رو میگیره و میزاره تو کمد و شکوه میکنه که کلاس خانوم فلان برای شب عید نیم سکه بهش دادن خیلی ناراحته برو با نمایندش صحبت کن روز معلم کم نذارن.میدونم نگران خودشه.همه حرفاش در مورد پول و بدهکاری و دختر دم بخت و سرپرست خانوار و اینهاست.اینکه همه ی معلم های مدرسه اگه هفته ای دو روز شاگردشون پیششون خصوصی نیاد  نمره ی بیستی در کار نیست اما من اینطوری نیستم و از خدا میترسم ...  نمیدونم چطور از مدرسه میام بیرون زیر بارون راه میرم و خیسم با خودم فکر میکنم  به آینده ی این بچه ها.پسرم. مردمم.کاش میشد اینهایی رو که دیدم لا اقل یک روز معلم رو معلم  میشدند.
پ.ن:شاید جایی توی این کشور معلمی باشه به معنای واقعی.من از همینجا دستاش رو میبوسم و بهش تبریک میگم روزش رو.البته اگر باشه !

+ نوشته شده در  88/02/11   توسط پروانه کوچک  |