
۱-دیر شد واسه تبریک.اما از صمیم قلب برای همه یه سال پر از شادی و رسیدن به آرزوهای خوب رو از خدا میخوام. به خصوص دوستان نازنینم.
۲-فقط به این فکر میکردم که چقدر سال خوبی بود. سالی که تو همه ی دقایقش بودی و اینکه چقدر خوبه که هستی و یقین دارم که تا زنده ام تو نبض بهاران منی...
۳- مدیر کاروان صبح زود به من زنگ زد و گفت :خانوم پاسپورت شما پر از سفرهای اروپاییه . این سفر خیلی فرق داره.سخته ها.فردوس بهم میگه حالا چرا کربلا؟ میرفتی ترکیه!. تو میگی برو. نترس. دلگرم میشم . باید برم چون به قول مامان طلبیده شدم.
