تبليغاتX
این منم

این منم


من می شناسم این دل مجنون خویش را
پندش دگر مگوی که بی حاصلست این
...

+ نوشته شده در  88/01/31   توسط پروانه کوچک  | 

۱-گمش کرده ام .نیست! نمیدانم کجا میتوانم پیدایش کنم.چیزی در من گم شده.چیزی که نمیدانم چیست ...

۲-در مورد این سفر فعلا حرفی ندارم.جز اینکه با این شرایط و کیفیت چنین سفری فقط مناسب پیرزن و پیر مردهای روستایی میتواند باشد.به گمانم!

+ نوشته شده در  88/01/16   توسط پروانه کوچک  | 


هفت سین 88 من

۱-دیر شد واسه تبریک.اما از صمیم قلب برای همه یه سال پر از شادی و رسیدن به آرزوهای خوب رو از خدا میخوام. به خصوص دوستان نازنینم.

۲-فقط به این فکر میکردم که چقدر سال خوبی بود. سالی که تو همه ی دقایقش بودی و اینکه چقدر خوبه که هستی و یقین دارم که تا زنده ام تو نبض بهاران منی...

۳- مدیر کاروان صبح زود به من زنگ زد و گفت :خانوم پاسپورت شما پر از سفرهای اروپاییه . این سفر خیلی فرق داره.سخته ها.فردوس بهم  میگه حالا چرا کربلا؟ میرفتی ترکیه!. تو میگی برو. نترس. دلگرم میشم . باید برم چون به قول مامان طلبیده شدم.

+ نوشته شده در  88/01/01   توسط پروانه کوچک  |