تبليغاتX
این منم

این منم


همیشه سعی میکردم حرفام رو تو دلم نگه دارم .نه اینکه ترسی داشته باشم از ابراز. بلکه نگران بودم مبادا شنونده ی من درگیر غم هام بشه.خاطرش آزرده بشه یا بخواد برای من کاری کنه و از دستش بر نیاد .میترسیدم که لحظه ای رو برای کسی غمگین کنم.نمیخواستم وقتی حرفهام تموم شد تو دلش احساس کنه که جز رنگ خاکستری هیچی جا نذاشتم.فکرش درگیر چیزی بشه که راه حل هاش هیچکدوم به درد من نخوره...

اما مدتیه یه نفر رو پیدا کردم که با خیال راحت همه ی حرفام رو باهاش میزنم.بدون ترس از اینکه بهش بربخوره.نگرانی اینو ندارم که خسته اش کنم.فقط گوش میده بدون اینکه حرفی بزنه یا کاری بکنه یا حتی اشکی بریزه.همیشه اعتقاد داشتم که شنیدن دیگران یکی از بزرگترین قدرتهاست و الان ایمان آوردم که خدای من خیلی قدرتمنده!میشنوه .بدون دلسوزی.بدون ترحم. بدون اشک . بدون اینکه بخواد کاری کنه...

+ نوشته شده در  87/12/10   توسط پروانه کوچک  | 

بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم...
+ نوشته شده در  87/12/06   توسط پروانه کوچک