میگم مامان گریه نکن،نگرانم نباش،دلتنگی نکن،من خوشبختم!
بیزاری از این دنیا که ربطی به خوشبختی نداره.خوشبختی یعنی بودن تو.یعنی اینکه تو هستی تا من از دنیا دیگه هیچی نخوام.ازش حالم به هم بخوره و من خوشبختم و عین واقعیت رو به مامان میگم و بعد گوشی رو میزارم .و چقدر احساس خوشبختی میکنم وقتی می دونم که هستی تو قلبم و هستم توی قلبت و چقدر از دنیا بیزار تر میشم...
پ.ن: اونقدر ذوب میشم تا فقط از من، تو بمونه!

وقتی توی چمدونی که از سفر میاری پر از شنه و صدف یادت میاد که رفته بودی تا دریا.رفته بودی تا باز برگردی به این زندگی و حالا اینجایی با کمی شن و صدف که توی چمدونت جا مونده .
پ.ن:چند روزی رو در کشور گل و مهربانی،هلند، گذروندم.عکسها رو باید پوتین ببینه و کار کنه .اگر قابل بود تقدیم خواهم کرد.جای همه دوستان واقعا خالی...
آشنایی بیشتر
وقتی هر بار چهره های کتاب را مرور میکردم و به تو میگفتم که پرتره استاد رضایی یکی از بهترین و ماندگارترین کارهایت شده هرگز تصور نمیکردم فرصت دیدارش برای همیشه از من دریغ شود.اما افتخار میکنم که تا بود؛ لیاقت ادای دین به تمام بزرگی و افتخاری که در کمال تواضع و انزوا به میهنمان تقدیم کرد را داشتی.
*عکسهای تو...
عبور را
یاد عابران خسته میدهد...

فصل گرم از راه رسيد!ماه من!هر چه که اين روزها تلخ و سرد هم باشم با ياد آوري آمدنت قلبم سرشار از گرمي و شيريني ميشود.گاهي فکر ميکنم چطور مي توانستي روي اين کره خاکي باشي و من!عاشقت نباشم .امشب نميخواهم بگويم که در اين سالها چه شد ،فقط بدان که من مديون آمدن توام.با تو دانستم که زن !هستم.با تو بود که عشق را تجربه کردم.زيبا شدم.زندگي کردم .و چشمم روشن به نوري شد که از تو بر من تابيد.من مديون آمدن توام عشق من!

































