
قلبم تند تند ميزنه با صدايي شبيه صداي دستگاه که برگ هاي چاپ شده رو بيرون ميده و کارگر آبي پوش دسته دسته روي هم ميچينه .علي آقا اون توئه ،توي صفحه ي رويي و من دل تنگش ميشم باز.ديگه حالا ماندگار ماندگار شدند اين چهره ها.پيرمرد مهربان براي من توضيح ميده و نميدونه که من اين همه اشتياقم براي چيه .تو از اون پشت مياي و من به تو افتخار ميکنم وبه خودم.بغلم ميکني و من سرخ ميشم.باز عکس ميندازي و من خوشحالم.ياد همه اين روزها . کساني رو که به واسطه تو باهاشون آشنا شدم .آدمهاي بزرگ.و روزهايي رو که با هم بوديم. صداها.عکسها.و صورت مهربانت.و دوستايي که هرگز ما رو تنها نذاشتند حتي روزهايي که من فکر ميکردم تنهاييم.مثل آقا نیمای عزيز خودمون که امروز هم تولدشه.آقا تبريک!بابت بودنت و تشکر بابت همه چيز...
اين روزها مال توست نازنين من!کاش قابل باشم و باز هم در کنارت ،روزهاي اينچنيني رو تجربه کنم!





لبخند بزن !به خاطر آنهایی که با لبخند تو زنده اند.آنهایی که تو "فکر میکنی" به خاطر این لبخند زنده اند .