تبليغاتX
این منم

این منم

میگم مامان گریه نکن،نگرانم نباش،دلتنگی نکن،من خوشبختم!
بیزاری از این دنیا که ربطی به خوشبختی نداره.خوشبختی یعنی بودن تو.یعنی اینکه تو هستی تا من از دنیا دیگه هیچی نخوام.ازش حالم به هم بخوره و من خوشبختم و عین واقعیت رو به مامان میگم و بعد گوشی رو میزارم .و چقدر احساس خوشبختی میکنم وقتی می دونم که هستی تو قلبم و هستم توی قلبت و چقدر از دنیا بیزار تر میشم...
پ.ن: اونقدر ذوب میشم تا فقط  از من، تو بمونه!

+ نوشته شده در  87/04/25   توسط پروانه کوچک  | 

               

+ نوشته شده در  87/04/24   توسط پروانه کوچک  | 

تیر 87-هلند

وقتی توی چمدونی که از سفر میاری پر از شنه و صدف یادت میاد که رفته بودی تا دریا.رفته بودی تا باز  برگردی به این زندگی و حالا اینجایی با کمی شن و صدف که توی چمدونت جا مونده .
پ.ن:چند روزی رو در کشور گل و مهربانی،هلند، گذروندم.عکسها رو باید پوتین ببینه و کار کنه .اگر قابل بود تقدیم خواهم کرد.جای همه دوستان واقعا خالی...
آشنایی بیشتر

+ نوشته شده در  87/04/23   توسط پروانه کوچک  | 

اين روزها هم خواهد گذشت.خيلي زودتر از آنچه که تصور ميکنيم وبهتر از آنکه آرزويش را داريم .همان خدايي که اين سالها من و تو را روز به روز به هم نزديکتر کرد ،هنوز به ما لبخند ميزند .و اين شيريني باز هم با ما خواهد بود.تا ابد کنار تو ايستاده ام...
+ نوشته شده در  87/04/16   توسط پروانه کوچک  | 

 

وقتی هر بار چهره های کتاب را مرور میکردم و به تو میگفتم که پرتره استاد رضایی یکی از بهترین و ماندگارترین کارهایت شده هرگز تصور نمیکردم فرصت دیدارش برای همیشه از من دریغ شود.اما افتخار میکنم که تا بود؛ لیاقت ادای دین به تمام بزرگی و افتخاری که در کمال تواضع و انزوا به میهنمان تقدیم کرد را داشتی.  

*عکسهای تو...
عبور را
یاد عابران خسته میدهد...

+ نوشته شده در  87/04/12   توسط پروانه کوچک  | 

نامه ها

فصل گرم از راه رسيد!ماه من!هر چه که اين روزها تلخ و سرد هم باشم با ياد آوري آمدنت قلبم سرشار از گرمي و شيريني ميشود.گاهي فکر ميکنم چطور مي توانستي روي اين کره خاکي باشي و من!عاشقت نباشم .امشب نميخواهم بگويم که در اين سالها چه شد ،فقط بدان که من مديون آمدن توام.با تو دانستم که زن !هستم.با تو بود که عشق را تجربه کردم.زيبا شدم.زندگي کردم .و چشمم روشن به نوري شد که از تو بر من تابيد.من مديون آمدن توام عشق من!

+ نوشته شده در  87/04/02   توسط پروانه کوچک  | 

نمیدونم حالم خوب هست یانه.پرم از علامت سوال.فقط علامت سوال .بدون هیچ سوالی که جوابی داشته باشد.خوشبختیهای حقیر . بی ارزش های ارزشمند.شادیهای آزار دهنده.فریبهای شیرین .دروغهای دوست داشتنی .و عشقهایی که هرزه میروند و دلهایی که پامال میشود.احساس میکنم بیشتر از اونی که فکر میکردم ساده لوحم.من از این دنیا میترسم.شاید هم باید به خودم بقبولانم که من رابین هود نیستم...
پ ن:اگر عشق تو نبود...

+ نوشته شده در  87/03/27   توسط پروانه کوچک  | 


اخوان ثالثاي لحظه ي شاد هستي!
اي گفت و گوي دلم با تو،و ز تو
در هوشياري و مستي،
اي لحظه ها از تو پر نور و ناب سعادت
ياد تو شيرين ترين عهد و عادت

اي آشناي غم و شادي من
عشق تو زيباترين راستي ها
زندان و آزادي من.

 

+ نوشته شده در  87/03/11   توسط پروانه کوچک  | 

پسرم
حرفي نيست.فقط سکوت است و سکوت.شبها خواب مرغها رو ميبينم و روزها خوابم رابرايش تعبير ميکنم و به جاي او تا مرحله آخر بازي ميرسم و بزرگترين نيمروي دنيا را به او هديه ميکنم.گاهي دستخط هاي کودکانه اش را ميخوانم:"مامان خوشگلم!من سوپ ميخوام. آب دار با رب زياد و سبزي مثل ديروز".نامه هايي که مينويسد و نقاشيهايي که پر است از رستم هايي که هميشه در سوگ سهراب زانوي غم بغل کرده اند و دستهاي کوچکش که گرم است و گوشتالو!
فصل سکوت است و اوديگر  باسواد شده تابداند سکوت را با نوشتن بشکند.سکوتم را.سکوتمان را.او ميداند مادرش عاشق است و غمگين و ساکت .و ميداند چطور بهترين همدم سکوت مادرش باشد.
بنويس .ديکته آخر را بنويس کلاس اولي من:"مادرم در آشپزخانه زحمت زيادي براي من ميکشد.او سوپ هاي خوش مزه اي درست ميکند.آب دار .با رب زياد.مثل هر روز.."

+ نوشته شده در  87/03/05   توسط پروانه کوچک  | 

کتاب_محمد تاجیک

قلبم تند تند ميزنه با صدايي شبيه صداي دستگاه که برگ هاي چاپ شده رو بيرون ميده و کارگر آبي پوش دسته دسته روي هم ميچينه .علي آقا اون توئه ،توي صفحه ي رويي و من دل تنگش ميشم باز.ديگه حالا ماندگار ماندگار شدند اين چهره ها.پيرمرد مهربان براي من توضيح ميده و نميدونه که من اين همه اشتياقم براي چيه .تو از اون پشت مياي و من به تو افتخار ميکنم وبه خودم.بغلم ميکني و من سرخ ميشم.باز عکس ميندازي و من خوشحالم.ياد همه اين روزها . کساني رو که به واسطه تو باهاشون آشنا شدم .آدمهاي بزرگ.و روزهايي رو که با هم بوديم. صداها.عکسها.و صورت مهربانت.و دوستايي که هرگز ما رو تنها نذاشتند حتي روزهايي که من فکر ميکردم تنهاييم.مثل  آقا نیمای عزيز خودمون که امروز هم تولدشه.آقا تبريک!بابت بودنت و تشکر بابت همه چيز...
اين روزها مال توست نازنين من!کاش قابل باشم و باز هم در کنارت ،روزهاي اينچنيني رو تجربه کنم!

+ نوشته شده در  87/02/29   توسط پروانه کوچک  |